01 شکل ظاهری پیامبر ﷺ
نسب محمد ﷺ:
وی مُحمَّد ﷺ بنُ عبدالله بن عبدالمُطَّلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَيِّ بن كلاب بن مُرَّة بن كعب بن لُؤيِّ بن غالب بن فِهر بن مالك بن النَّضر بن كِنانة بن خُزيمة بن مُدرِكة بن إلياس بن مُضَر بن نزار بن مَعَدِّ بن عدنان، وعدنان من ولد إسماعيل الذَّبيح بن إبراهيم الخليل ڽ است.
نسب محمد ﷺ قطعاً بهترین نسب مردم است.در حدیث آمده است که هِرَقْلَ –پادشاه روم- به ابو سفيان ﭬ گفت: «سَألْتُكَ عَنْ نَسَبِهِ؟ فَذَكَرْتَ أَنَّهُ فِيكُمْ ذُو نَسَبٍ، فَكَذَلِكَ الرُّسُلُ تُبْعَثُ فِي نَسَبِ قَوْمِهَا» ازتو دربارهی نسبش پرسیدم؛ گفتی در میان شما صاحب نسب و اصیل است؛ پیامبران همینگونه هستند؛ با نسب قوم خویش مبعوث میشوند.
انتخاب پیامبر ﷺ:
رسول الله ﷺ فرمود: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى كِنَانَةَ مِنْ وَلَدِ إِسْمَاعِيلَ، وَاصْطَفَى قُرَيْشًا مِنْ كِنَانَةَ، وَاصْطَفَى مِنْ قُرَيْشٍ بَنِي هَاشِمٍ، وَاصْطَفَانِي مِنْ بَنِي هَاشِمٍ». الله تعالی، کنانه را از نسل اسماعیل، قریش را از کنانه و بنی هاشم را از قریش و من را نیز از بنی هاشم برگزید.
نامهای پیامبر ﷺ:
تمامی اینها، ویژگی هستند و علم محض نیست که برای معرفه کردن استفاده شود؛ بلکه اسمهایی هستند که از چند صفت گرفته شدهاند؛ این صفتها معنای مدح و کمال دارند؛ از آنجمله:
محمَّد:
مشهورترین نام پیامبر ﷺ است که در تورات نیز به آن تصریح شده است.
معنا: کسیکه ویژگیهای ستودنی زیادی دارد.
أحمد:
یعنی: ستودهترین آفریدهی الله، ساکنان زمین و آسمان و دنیا و آخرت، او را بهخاطر خوبیهای زیادش، میستایند. مسيح ڠ وی را با همین نام خواند.
المُتوكِّل:
وی در استوار نمودن دین الله، فقط بر الله توکل نمود نه بر کسی دیگر.
الماحي:
الله تعالی با او، کفر را محو نمود و کفر بدینگونه محو نگشته بود.
الحاشر:
مردم با آمدن او، گرد میآیند؛ گویا آمده است تا مردم را گردآورد.
العاقب:
پیامبری بعد از او نیست و او خاتم پیامبران است.
المُقفِّي:
کسیکه در پی پیامبران پیشین آمد و الله، او را پس از پیامبران آورد.
نبيُّ التَّوبة:
الله با او، دروازهی توبه را بر زمینیان گشود و توبهی آنان را بخشد؛ آنگونه که چنان بخشید نشده بود؛ پیامبر ﷺ بیشتر از سایر مردم توبه و استغفار مینمود.
نبيُّ الملحمة:
برای جهاد با دشمنان الله فرستاده شد؛ هیچ پیامبر و امتی مانند رسول الله ﷺ و امتش، جهاد نکردهاند؛ نبردهایی که برایش رخ داد، بیسابقه بود.
نبيُّ الرَّحمة:
الله تعالی او را مایهی رحمت و مهر برای جهانیان فرستاد؛ با او بر تمام زمینیان، رحم نمود؛ مؤمنان سهم بیشتر و ویژهای از رحمت و لطف او دارند و کافران و اهل کتاب، در زیر سایه و پیمان او زندگی میکنند.
الفاتح:
الله تعالی، دروازهی هدایت خویش را با او گشود؛ چشمهای نابینا، گوشهای ناشنوا و قلبهای بیخبر را آگاه ساخت؛ الله با او، سرزمینهای کافران را فتح نمود و دروازههای بهشت را گسود و راههای علم سودمند و کردار شایسته را باز فرمود.
الأمين:
وی برای این اسم، شایستهترین است؛ امانتدار وحی و دین الله است؛ امین ساکنان آسمان و زمین است؛ کافران قريشٍ هم او را پیش از بعثتش امین نامیدند.
البشير:
بشارتدهندهی فرمانبردار الله به بهشت است و هشداردهندهی سرکشان او به دوزخ.
سيِّد ولد آدم:
پیامبر ﷺ فرمود: «أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا فَخْرَ» من سرور فرزندان آدم در روز رستاخیز هستم و این، مایهی فخرفروشی نیست.
السِّراج المنير:
آن کسی که بدون هیچ شعلهای، روشنایی میبخشد.
او، بندهی الله است؛ عبودیت او، کاملاً ویژه است؛ زیرا مراتب عبادت را کامل نمود.
چکیدهای ویژگیهای از پیامبر ﷺ:
کاملترین ویژگی پیامبر ﷺ همان است که خود را به آن توصیف نمود: «أَنَا مُحَمَّدٌ عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ، مَا أُحِبُّ أَنْ تَرْفَعُونِي فَوْقَ مَنْزِلَتِي الَّتِي أَنْزَلَنِي اللَّهُ ۵» من محمد، بنده و فرستادهی الله هستم؛ نمیپسندم که مرا بالاتر از آنچه الله مرا فرستاده، بدانید.
پیامبر ﷺ خوشاخلاقترین و زیباترین انسان بود؛ الله تعالى فرمود: ﴿ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ﴾[قلم] ترحمه: و تو اخلاق باعظمتی داری. عائشة ڤ میگفت: «اخلاقش قرآن بود» به قرآن عمل مینمود و حدودش را نگاه میداشت؛ خشنودی یا ناراحتیاش، بهخاطر الله بود.
خليل الله:
پیامبر ﷺ فرمود: «إِنَّ اللهَ اتَّخَذَنِي خَلِيلًا كَمَا اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا» الله، مرا بهعنوان خلیل برگزید؛ همانطور که ابراهیم را خلیل برگزید.
ویژگیهای ظاهری پیامبر ﷺ:
بدن گرامیاش:
أنس بن مالكٍ ﭬ میگفت: «رسول اللهِ ﷺ روشنترین رنگ را داشت. عرقش گویا مروارید بود؛ باصلابت راه میرفت؛ دیبا و ابریشمی نرمتر از دست رسول اللهِ ﷺ لمس نکردهام، مشک و عنبری خوشبوتر از بوی رسول الله ﷺ حس نکردهام».
قامتش:
براء بن عازبٍ ﭭ میگفت: «پیامبرﷺ قامت متوسط داشت؛ میان دو کتفش، پهن بود، بلندی مویش، تا نرمی گوش میرسید، او را در لباسی قرمز که دیدم، هرگز چیزی زیباتر از او ندیده بودم».
چهرهاش:
كعب بن مالك ﭬ میگفت: «باری بر رسول اللهِ ﷺ سلام کردم و چهرهاش از شادی میدرخشید. هرگاه رسول اللهِ ﷺ خوشحال میشد، جهرهاش روشن میگشت؛ گویا تکهای از ماه است. و ما به خوشحالیاش پی میبردیم» از براء ﭬ پرسیدند: آیا چهرهی پیامبر ﷺ مانند شمشیر بود؟ گفت: «خیر؛ بلکه همجون ماه بود».
مویش:
أنس بن مالك میکفت: «دستان پیامبرﷺ ستبر و ورزیده بود و چنان دستانی ندیده بودم؛ موهای پیامبر ﷺ صاف و بدون فر و نرم بود».
چشمانش:
جابر بن سمرة رضی الله عنه میگفت: «رسول اللهﷺ دهانی گشاده داشت و در سپیدی چشمانش، کمی سرخی بود؛ پاشنههای ظریف و کم گوشت داشت»
عرقش:
أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رضی الله عنه میگفت: «روزی پیامبر ﷺ نزدمان آمد و خواب قیلوله کرد؛ وی عرق نمود؛ مادرم با ظرفی آمد و عرقش را در آن جمع نمود؛ پس پیامبر ﷺ بیدار شد و فرمود: ای أم سلیم! چه میکنی؟ گفت: این عرق شماست که برای عطر استفاده میکنیم؛ چون خوشبوترین عطر است».
مُهر نبوت:
مُهر و نشان نبوت میان دو شانهی پیامبر ﷺ برجسته بود.
جابر بن سمرة ﭬ میگفت: «مُهر نبوت را بر شانهاش دیدم که همچون تخم کبوتر، در بدنش واضح بود».
ویژگیهای اخلاقی پیامبر ﷺ:
بزرگداشت اصحاب از او:
عمرو بن العاص رضی الله عنه میگفت: «هیچکس را بیشتر از رسول اللهِ ﷺ، دوست نداشتم و کسی در نگاهم، از او بزرگوارتر نبود؛ بهخاطر بزرگیاش، به او چشم ندوختم؛ اگر از من بخواهند توصیفش کنم، نمیتوانم؛ چون به خیره نشدهام».
روز حدیبیه، عروة بن مسعود ثقفي در توصیف پیامبرﷺ به قريشٍ گفت: «به الله سوگند ندیده بودم که مردمی، پادشاهاشان را گرامی بدارند، آنگونه که یاران محمد صلی الله علیه و سلم، او را گرامی میدارند؛ به الله سوگند! اگر آب دهان یا بینیاش بر دست کسی میافتاد، آنرا بر چهره و بدنش میکشید. اگر به آنان دستوری میداد، بیدرنگ به آن میشتافتند، اگر وضو میگرفت، نزدیک بود برای رسیدن به آب وضویش بجنگند، وقتی سخن میگفت، صدایشان را در نزدش پایین میآوردند، نگاهشان را برای بزرگداشتش، به او خیره نمیکردند».
ادبش در رابطه با الله:
عبد الله بن شِخّير رضی الله عنه میگفت: «گفتیم: تو سرور ما هستی؛ وی گفت: سید و سرور، الله تبارک و تعالی است؛ گفتیم: بهترین و بزرگوارترین ما هستی. فرمود: قُولُوا بِقَوْلِكُمْ -أَوْ بَعْضِ قَوْلِكُمْ-، وَلَا يَسْتَجْرِينَّكُمُ الشَّيْطَانُ» چنینی میگویی، ولی شیطان، شما را به بد گفتن نکشاند.
شجاعتش:
علي رضی الله عنه میگفت: «وقتی نبرد دسوار میشد و جنگ تن به تن میگشت، به رسول اللهِ ﷺ پناه میبردیم؛ او از همهی ما به دشمن نزدیکتر بود».
ترسش از الله:
پیامبر ﷺ فرمود: «أَمَا وَاللهِ إِنِّي لَأَخْشَاكُمْ للهِ وَأَتْقَاكُمْ لَهُ» به الله سوگند، من من بیش از شما، از الله ترسان هستم و پروا دارم.
خوبی کردنش به خانواده:
پیامبر ﷺ فرمود: «خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ، وَأَنَا خَيْرُكُمْ لِأَهْلِي» بهترین شما، بهترین برای خانوادهاش است و من بهترین شما، برای خانوادهام هستم.
شرم و حیای او:
أبو سعيد خدری رضی الله عنه میگفت: «رسول اللهِ ﷺ بیش از زیبارویی که در حجابش بود، شرم و حیا داشت؛ وقتی چیز ناپسندی را میدید، از چهرهاش متوجه میشدیم».
آسانگیری:
عائشه رضی الله عنها میگفت: «پیامبر ﷺ میان دو کار، آسانترین را برمیگزید؛ البته اگر گناهی بر آن نبود؛ اگر آن کار گناه داشت، بسیار دور میشد».
برای خودش، مجازات نمیکرد:
عائشه رضی الله عنها میگفت: «به الله سوگند! هرگز بهخاطر کسب چیزی به سود خود، نجنگید و انتقام نگرفت؛ تا حریم اله شکسته نشود؛ بهخاطر الله جنگید و مجازات کرد».
از غذا عیب نمیگرفت:
عائشه رضی الله عنها میگفت: «رسول اللهِ ﷺ هرگز از غذا عیب نگرفت؛ اگر میخواست، میخورد و اگر دوست نداشت، نمیخورد».
هدیه را میپذیرفت:
عائشه رضی الله عنها میگفت: «رسول اللَّهِ ﷺ هدیه را میپذیرفت و جبران مینمود».
صدقه نمیخورد:
پیامبر ﷺ فرمود: «إِنَ آلَ مُحَمَّدٍ ﷺ لَا يَأْكُلُونَ الصَّدَقَةَ» خاندان محمد ﷺ، صدقه نمیخورند.
تواضعش:
عقبة بن عامرٍ رضی الله عنه میگفت: مردی نزد پیامبرﷺ آمد و با او سخن گفت؛ در حالیکه پهلوهایش میلرزید؛ پیامبرﷺ به او فرمود: «هَوِّنْ عَلَيْكَ؛ فَإِنِّي لَسْتُ بملِكٍ، إِنَّمَا أَنَا ابْنُ امْرَأَةٍ تَأْكُلُ الْقَدِيدَ» به خودت سخت نگیر؛ پادشاه که نیستم؛ فرزند زنی هستم که گوشت خشکیده میخورد.
خدمتش به خانواده:
أسود بن يزيد رضی الله عنه می گفت: از عایشه ڤ پرسیدم: پیامبرﷺ در خانه چه میکرد؟ گفت: «در خدمتخانوادهاش بود؛ وقت نماز که میشد، به نماز می رفت».
بیوجهی به افراد نادان:
پیامبر ﷺ فرمود: «آیا تعجّب نمیکنید که الله چگونه مرا از دشنام و لعنت قریش دور ساخت؟! مرا بسیار ناسزا میگویند و نکوهیده میخوانند؛ اما من ستوده هستم».
راستگویی او:
عبد الله بن مسعودٍ رضی الله عنه میگفت: رسول الله ﷺ صادقانه و تأیید شده با ما سخن میگفت.
اخلاقش با خدمتکار:
أنس رضی الله عنه میگفت: «ده سال خدمت رسول اللهﷺ را کردم؛ به الله سوگند! هرگز به من اُف هم نگفت؛ اگر کاری کردم، نگفت که چرا چنین کردی و اگر کاری نکردم، نگفت که چرا چنین نکردی».
فردی صبور و متواضع بود که از اصحاب بازشناخته نمیشد:
أنس بن مالك رضی الله عنه میگفت: در مسجد نشسته بودیم که مردی با شتر وارد شد؛ شتر را در مسجد نشاند و بست؛ سپس گفت: کدامتان محمد است؟ رسول اللهِ ﷺ در پشت سر تکیه زده بود. گفتیم: این مرد سپید که تکیه زده. آن مرد گفت: ای پسر عبدِ الْمُطَّلِب!ِ رسول اللهِ ﷺ گفت: «بفرما». مرد گفت: ای محمّد! سؤالاتی از تو میپرسم؛ صریح پاسخم را بگو، رسول اللهِ ﷺ فرمود: «هر چه میخواهی بپرس». مرد گفت: تو را به پروردگارت و پروردگار مردم پیش از تو سوگند میدهم؛ آیا الله تو را بهسوی تمام مردم فرستاده است؟ رسول اللهِ ﷺ گفت: «یا الله! بله»، گفت: تو را به الله سوگند میدهم؛ آیا الله به تو فرمان داد که نمازهای پنجگانه را در شبانهروز به جا آوری؟ رسول اللهِ ﷺ فرمود: «یا الله! بله» گفت: تو را به الله سوگند میدهم؛ آیا الله به تو فرمان داد که این ماه را روزه بگیری؟ رسول اللهِ ﷺ فرمود: «یا الله! بله» گفت: تو را به الله سوگند میدهم؛ آیا الله به تو فرمان داد زکات را از ثروتمندان بگیری و میان مستمدان تقسیم کنی؟ رسول اللهِ ﷺ فرمود: «یا الله! بله» مرد گفت: به تو و دعوتت ایمان آوردم؛ من فرستادهی گروهی از قوم خود هستم؛ ضمام بن ثعلبه برادر بنی سعد بن بکر.
خوراکش:
عائشة رضی الله عنها میگفت: «خانوادهی محمد ﷺ تا پیش از فوت رسول اللهِ ﷺ، دو روز پیاپی از نان جو سیر نخوردند».
زهد پیامبر ﷺ در دنیا:
پیامبر ﷺ فرمود: دوست ندارم که دیناری در اختیار داشته باشم و زمان بر من بگذرد و آن را نزد خود نگه دارم؛ مگر برای پرداخت بدهی یا اینکه بگویم: آن را میان دیگران تقسیم کنند.
دشنام نمیداد:
عائشة رضی الله عنها میگفت: «پیامبرﷺ ناسزاگو و بددهان نبود؛ در بازارها فریاد نمیزد و بدی را با بدی جواب نمیداد؛ بلکه میبخشید وگذشت مینمود».
دست زن نامحرم را لمس نکرد:
عائشة رضی الله عنها میگفت: «دست رسول اللهِ ﷺ هرگز دست هیچ زنی را لمس نکرد».
خانه و زندگی:
عمر رضی الله عنه میگفت: نزد رسول اللهِ ﷺ رفتم؛ وی بر حصیری خوابیده بود؛ کنارش نشستم؛ اثر حصیر بر پهلویش بود؛ گنجهی رسول اللهِ ﷺ را دیدم که مشتی جو، حدود یک کیلو بود، همان مقدار هم دانهی قَرَظ (برای دبّاغی) در گوشهی اتاقش وجود داشت؛ پوست دباغی نشدهای نیز در آنجا آویزان بود. به گریه افتادم؛ پیامبر ﷺ فرمود: «بهخاطر چه گریه میکنی؛ ای پسر خطّاب؟!» گفتم: ای پیامبر اللهِ! چرا گریه نکنم در حالیکه این حصیر، بر پهلویت اثر گذاشته، در گنجهات همین است و قیصر و کسری در بوستانهای پرمیوه و پرآب بهسر میبرند؛ تو رسول اللهِ ﷺ و برگزیدهی او هستی؛ و گنجهی تو این است؟! فرمود: «ای پسر خطّاب! مگر دوست نداری دنیا مال آنها باشدو آخرت مال ما؟» گفتم: آری.