12-دلیل این سه درجه(اسلام و ایمان و احسان) از سنت
متن درس:
و دليل از سنت: حديث مشهور جبريل است كه از عمر بن خطاب س نقل شده كه فرمودند:
«بَيْنَمـا نَحْنُ جُلُوسٌ عِنْدَ رَسُول الله ص ذَاتَ يَومٍ، إذْ طَلَعَ عَلَينا رَجُلٌ شَديدُ بَياضِ الثِّيابِ، شَديدُ سَوَادِ الشَّعْرِ، لا يُرَى عَلَيهِ أثَرُ السَّفَرِ، وَلا يَعْرِفُهُ مِنَّا أحَدٌ، حَتَّى جَلَسَ إِلَى النَّبيّ r، فَأَسْنَدَ رُكْبَتَيهِ إِلَى رُكْبتَيهِ، وَوَضعَ كَفَّيهِ عَلَى فَخِذَيهِ، وَقالَ: يَا مُحَمَّدُ، أخْبرني عَنِ الإسلامِ، فَقَالَ رَسُول الله ص: الإسلامُ: أنْ تَشْهدَ أنْ لا إلهَ إلاَّ اللهوأنَّ مُحمَّداً رسولُ الله، وتُقيمَ الصَّلاةَ، وَتُؤتِيَ الزَّكَاةَ، وَتَصومَ رَمَضَانَ، وَتَحُجَّ البَيتَ إن اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبيلاً . قَالَ: صَدَقْتَ . فَعَجِبْنَا لَهُ يَسْأَلُهُ وَيُصَدِّقهُ ! قَالَ: فَأَخْبرنِي عَنِ الإِيمَـانِ . قَالَ: أنْ تُؤمِنَ باللهِ، وَمَلائِكَتِهِ، وَكُتُبهِ، وَرُسُلِهِ، وَاليَوْمِ الآخِر، وتُؤْمِنَ بالقَدَرِ خَيرِهِ وَشَرِّهِ. قَالَ: صَدقت. قَالَ: فأَخْبرني عَنِ الإحْسَانِ . قَالَ: أنْ تَعْبُدَ اللهَ كَأنَّكَ تَرَاهُ فإنْ لَـمْ تَكُنْ تَرَاهُ فإنَّهُ يَرَاكَ. قَالَ: فَأَخْبِرني عَنِ السَّاعَةِ. قَالَ: مَا المَسْؤُولُ عَنْهَا بأعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ. قَالَ: فأخبِرني عَنْ أمَاراتِهَا . قَالَ: أنْ تَلِدَ الأَمَةُ رَبَّتَهَا، وأنْ ترَى الـحُفَاةَ العُرَاةَ العَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ يَتَطَاوَلُونَ في البُنْيَانِ. ثُمَّ انْطَلقَ فَلَبِثْتُ مَلِيّاً، ثُمَّ قَالَ: يَا عُمَرُ، أَتَدْري مَنِ السَّائِلُ؟ قُلْتُ: اللهُ ورسُولُهُ أعْلَمُ . قَالَ: إنَّهُ جِبْريلُ أَتَاكُمْ يعْلِّمُكُمْ أمْرَ دِينكُمْ».
«در حالىكه ما خدمت پيامبر ص نشسته بوديم ناگهان مردى بر ما ظاهر شد كه لباسهايش به شدت سفيد و موهايش شديداً سياه بود، هيچ نشانهاى از آثار سفر بر او ديده نمىشد و نه هم كسى از ما او را مىشناخت، جلو پيامبر ص همچنانكه پيامبر نشسته بودند دو زانو نشست و زانوهايش را به زانوهاى ص چسپاند و دستهايش را بر رانهايش گذاشت و گفت: اى محمد، از اسلام مرا خبر ده. فرمودند: اينكه گواهى دهى كه هيچ معبود بر حقى جز خداى يگانه وجود ندارد و اينكه محمد فرستاده خداست، و نماز را برپادارى و زكات بپردازى و ماه رمضان را روزه بگيرى و اگر توانايى داشتى حج خانه خدا كنى. گفت: راست گفتى، تعجب كرديم كه چگونه هم از ايشان مىپرسد و هم تصديق مىكند، گفت: از ايمان مرا خبر ده؟ فرمودند: اينكه به خدا و فرشتگان و كتابها و رسولانش و به روز قيامت و به تقدير أعم از خير و شر آن ايمان و باور داشته باشى، گفت: از احسان مرا خبر ده. فرمودند: اينكه خدا را طورى بپرستى كه گويا او را مىبينى چون اگر تو او را نمىبينى او قطعا ترا مىبيند، گفت: از قيامت مرا خبر ده. فرمودند: در اين باره سؤالشونده از سؤالكننده بيشتر نمىداند، گفت: از نشانيهاى آن مرا خبر ده، فرمودند: اينكه كنيز ارباب خودش را بزايد، و اينكه ببينى چوپانان تنگدست با پاى لخت و عريان در ساختمانها بر يكديگر فخر مىورزند. راوى مىگويد: آنگاه راهش را كشيد و رفت، ما اندكى درنگ كرديم آنگاه حضرت فرمودند: اى عمر! آيا مىدانيد سؤال كننده كى بود؟ گفتيم: خدا و رسولش داناترند، فرمودند: اين جبريل بود كه آمد تا امر دينتان را به شما بياموزاند».
شرح متن:
این حدیث دلیلی است برای ارکان اسلام و ایمان و احسان.
آنجا که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: ( ما المسئول عنها بأعلم من السائل: سوال شونده آگاه تر از سوال کننده – در مورد وقت قیامت – نیست )، دلیل بر این است که او صلی الله علیه وسلم وقت برپایی قیامت را نمی داند.
فرموده رسول الله صلی الله علیه وسلم: ( أن تلد الأمة ربتها: کنیز، خانم خود را بزاید ): هم به معنی زیاد شدن عقوق والدین است، و هم به معنی زیاد شدن غلامان و کنیزان است، و هم به معنی تغییر اوضاع است، و هم به معنی این است که حاکم با کنیزی ازدواج کرده و از او دارای پسری می شود، و این پسر بعد از وفات پدرش، حاکم می شود و آقای مادرش به حساب می آید.
(و أن تری الحفاة العراة العالة ): العالة: یعنی فقرا.
(العالة رعاء الشاء یتطاولون فی البنیان ): یعنی: اوضاع برعکس شده و این فقر تبدیل به یک غنای فاحش می شود.
آنچه از حدیث جبریل برداشت می شود:
طالب علم شش حق دارد: حق نفس، حق شیخ، حق جایی که در آن درس می خواند، حق هم شاگردی هایش، حق کتاب، و حق علمی که آن را یاد میگیرد.
حق نفس: علم، عبادت است ( اخلاص و پیروی از رسول الله صلی الله علیه وسلم )، سلفی حقیقی باش، خشیت، مراقبت، تواضع و رها کردن کبر و غرور.
قناعت و زهد، آراسته شدن به اثر علم، شخصیت، تمتع یافتن به خصلت های مردانگی، دوری از رفاه، رویگردانی از مجالس لهو و لعب، آراسته شدن به نرمی، ثبات و تثبّت.
همت، رغبت برای طلب علم، مسافرت بخاطر طلب علم، نوشتن علم، احساس مسئولیت، دور کردن محفوظات، یاد گرفتن عرضه کردن فروع بر اصول، پناه بردن به الله، امانت علمی، صدق.
بهشت طالب العلم این است که بگوید: (نمی دانم)، بر سرمایه اش (یعنی وقت ) محافظت داشته باشد، نگهداشتن نفس، مطالعه برای تصحیح و سپس برای فهم، مطالعه کتاب های طولانی.
خوب سوال کردن و سپس گوش دادن و فهمیدن و عمل کردن، مناظره بدون مراء، مذاکره ی علم، بین قرآن و سنت و علوم این دو قرار داشته باش، سعی در کامل کردن ادوات هر فن.
کار، فرار از حب ریاست و شهرت و دنیا خواهی.
سوء ظن داشتن به نفس، و حسن ظن به مردم.
زکات علم ( همیشه حقگو باشد، بسیار امر به معروف و نهی از منکر کند و بین مصالح و مفاسد بسنجد )، ناشر علم باشد و دوست داشته باشد به مردم نفع رسانده و مقام و شفاعت خود را برای مسلمانان در کارهای حق و معروف به کار برد.
عزت، صیانت علم، مدارا و نه مداهنه، ترک تعالم ( عالم نمایی ) و صدارت قبل از اهلیت یافتن.
موضعت در مقابل وهم عالِم و اختلاف علما.
دفع شبهات، نه به قوم گرایی و حزب گرایی که ولاء و براء خود را بر آنها قرار دهد.
- حق شیخش: مردم در این مورد به سه گروه افراطی و تفریطی و میانه رو تقسیم می شوند، و خواهیم خواند که اولین شرکی که در زمین بوجود آمد، به سبب شبهه غلو در مورد صالحان بود. بنابراین باید همیشه میانه رو بوده، و افراط یا تفریط نداشته باشیم.
- حق مکانی که در آن درس می خواند.
- حق هم شاگردی: الله سبحان و تعالی می فرماید: ( کنتم خیر أمة أخرجت للناس : شما بهترین گروهی هستید که به سوی مردم خارج شده اید )، و رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده است: ( لا یؤمن أحدکم حتی یحب لأخیه ما یحبّ لنفسه : هیچکدام از شما مومن نیست تا وقتی که آنچه را برای خود دوست دارد، برای برادرش نیز بخواهد ).
- حق کتاب: از کتابش نگهداری کند؛ زیرا الله سبحانه و تعالی با این کتاب ها به ما لطف کرده است، و باید آنها را حفظ کنیم.
- حق علم: به وسیله خوب یاد گرفتن علم و مراجعه دائمی آن، و عمل به آن ؛ زیرا بر کسی که چیزی یاد می گیرد، واجب است که به آن عمل کند، سپس به این علم دعوت دهد؛ زیرا این علم نعمت بوده و باید شکر این نعمت را بجای آورد.
- از آداب سوال این است که اول سوالی را بپرسد که امید دارد نفع و فایده ای در آن وجود دارد.
- طالب العلم باید بکوشد که ظاهرش نیکو بوده و بر حفظ ظاهر نیکویش محافظت کند.
- بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم، درست نیست گفته شود: الله و رسوله أعلم. بلکه گفته می شود: الله أعلم.